سيد محمد باقر برقعى
366
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
استقبال از استاد معينى كرمانشاهى هرزه گياه شوق اميد برافتاده ز راهى گاهى * خيمهها سوخته از آتش آهى گاهى شام تارى نشود مايهى بدبختى كس * نطفهى عشق شود خال سياهى گاهى روى زشتى بكشد آتش عشقى به جنون * مايهى فتنه شود صورت ماهى گاهى جرم دوزخِ بخرد جرعهاى از خندهء ناب * وادى عشق بسوزد ز گناهى گاهى لشكر عشق اگر ناله كند غم نَبوَد * لحظهاى خنده شود پشت و پناهى گاهى سدّ كوهى نشود مانع جنبيدن باد * سدّ صد دجله شود دانهى كاهى گاهى رو به هر راه مرو وسوسهى راه مشو * ره به مقصد نبرد آخر راهى گاهى اينچنين خيره مشو بر من بيچاره به ناز * كه پريشان كندم ناز نگاهى گاهى طبع « رسوا » نشود رام يكى خال سياه * دفع صد فتنه كند هرزه گياهى گاهى اعتنا مرا با خودت آشنا كن ، برادر * به عشقت مرا مبتلا كن ، برادر در اين دورهى سرد لبهاى خاموش * مرا با صدايت صدا كن ، برادر ببر با كلامت مرا تا به رؤيا * مرا با خودت آشنا كن ، برادر شفا مىكنى عاشقان را ، شنيدم * دوا كن مرا هم دوا كن برادر مگردان ز من رو كه افتادهام * كمى هم به من اعتنا كن برادر چو درويشم و ميل دنيا ندارم * تو رحمى به اين بينوا كن برادر گرفتم كه من اشتباهى بكردم * قلم بر سر جرم ما كن برادر گرفتار « رسوا » يى من مشو * رهت را ز را هم جدا كن برادر